با سکوتت فریاد بزن
von Sina Ghasemi

بم ترین نوت های موسیقی
ناتوانند از نواختن دلهره های تو،
با سکوتت با من حرف بزن؛
از آرامش گرگ و میش بگو،
می دانم
آفتاب ساطور بدست
در انتظار صبح است و دریدن؛
از رویای دیشبت بگو،
می دانم
بیداری روزها
کابوس است برای من و تو؛
از تنهایی ات در شهر بگو،
می دانم
تنهایی اتاقت
از هر کلانشهری شلوغ تر است؛
زیرترین نوت های موسیقی
ناتوانند از نواختن دلشوره های تو،
با سکوتت با من حرف بزن؛
از زیستن پیری بگو،
می دانم
جوانی ما مرده
ما چهل ساله متولد شدیم؛
از خاطرات دیروز بگو،
می دانم
اخبار امروز
تنها آگهی ترحیم و حوادث است؛
از آرزو های کوچکت بگو،
می دانم
آرزو های بزرگ
سراب است برای من و تو؛
رفیق،
کشدارترین کرشندو کر
ناتوان است از ابراز درد هایت،
با سکوتت فریاد بزن.
Photo by Vadim Steinتصویر همراه متن از Vadim Stein
Read the full article
Sina Ghasemi
Keine Verbindung
Verbindung wird wiederhergestellt
Etwas ist schiefgelaufen
Wir sind gleich wieder da